تبليغاتX
ستاره های بی نشان

ستاره های بی نشان

 

هرگز نمير مادر

 

 هرگز نمير مادر!

 

 

به ستاره ها نگاه كن كه شب را شكسته اند .

 

بي تو شب من شبي بي ستاره است .

 

آفتاب را ببين كه غول تاريكي از برابرش ميگريزد .

 

بي تو، روز من آفتاب ندارد .

 

چمنزار را بنگر، لاله را نگاه كن، به زمزمه جويبار گوش فرا دار .

 

بي تو دنياي من از چمن و لاله و زمزمه خاليست .

 

بي تو من هيچم نيستم .

 

اگر ميخواهي من بمانم، اگر مي خواهي من نميرم ــــ

 

هرگز نمير مادر!

 

 

 

مادر

 

آه فرزند!

 

 

مادري پير و پريشان احوال

 

عمر او بود فزون از پنجاه

 

زن بي شوهر و از حاصل عمر

 

يك پسر داشت شرور و خودخواه

 

روز و شب در پي اوباشي خويش

 

بي خبر از شرف و عزت و جاه

 

ديده بود او به بر مادر پير

 

يك گره بسته ي زر، گاه بگاه

 

شبي آمد كه ستاند آن زر

 

بكند صرف عملهاي تباه

 

مادر از دادن زر كرد ابا

 

گفت:رو، رو كه گناه است، گناه

 

اين ذخيره است مرا اي فرزند

 

بهر دامادي ات انشا الله

 

حمله آورد پسرتا گيردــــ

 

آن گره بسته ي زر، خواه مخواه

 

مادر از جور پسر شيون كرد

 

بود از چاره چو دستش كوتاه

 

پسر افشرد گلوي مادر

 

سخت، چندانكه رخش گشت سياه

 

نيمه جان پيكر مادر، بگرفت

 

بر سر دوش و بيفتاد به راه

 

برد، در چاه عميقي افكند

 

كز جنايت نشود كس آگاه

 

شد سرازير پس از واقعه او

 

تا نمايد به ته چاه نگاه

 

از ته چاه بگوشش آمد

 

ناله ي زار و حزيني نا گاه

 

آخرين گفته ي مادر اين بود:

 

آه فرزند، نيفتي در چاه!

 

                          

                                 يحيي دولت آبادي...

 

 

آه فرزند...

 

 

 

نوشته شده توسط فاطیما در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 ساعت 3:26 | لینک ثابت

 

و پيامي در راه

 

سهراب سپهري

 

روزي

 

خواهم آمد،و پيامي خواهم آورد.

 

در رگها،نور را خواهم ريخت.

 

و صدا در خواهم داد:اي سبدهاتان پر خواب!سيب

 

آوردم،سيب سرخ خورشيد.

 

خواهم آمد،سيب سرخي به گدا خواهم داد.

 

زن زيباي جذامي را،گوشواري ديگر خواهم بخشيد.

 

كور را خواهم گفت:چه تماشا دارد باغ!

 

دوره گردي خواهم شد.كوچه ها را خواهم گشت،

 

جار خواهم زد: ای شبنم ، شبنم، شبنم.

 

رهگذر خواهد گفت:راستي را،شب تاريكي است،

 

کهکشانی خواهم دادش

 

روي پل دختركي بي پاست،دب اكبر را بر گردن او

 

خواهم آويخت.

 

هرچه دشنام، از لب ها خواهم برچيد.

 

هرچه ديوار،از جا خواهم بركند.

 

رهزنان  را خواهم گفت:كارواني آمد بارش لبخند!

 

ابر را،پاره خواهم كرد.

 

من گره خواهم زد،چشمان را با خورشيد،دلها را با

 

عشق،سايه ها را با آب،شاخه ها را با باد.

 

و بهم خواهم پيوست،خواب كودك را با زمزمه ي

 

زنجره ها با بادبادك ها،به هوا خواهم برد.

 

گلدان ها ،آب خواهم داد

 

خواهم آمد پيش اسبان،گاوان،علف سبز نوازش

 

خواهم ريخت

 

ماديان تشنه، سطل شبنم را خواهم آورد.

 

خر فرتوتي در راه،من مگسهايش را خواهم زد.

 

خواهم آمد سر هر ديواري،ميخكي خواهم كاشت.

 

پاي هر پنجره اي شعري خواهم خواند

 

هركلاغي را، كاجي خواهم داد.

 

مار را خواهم گفت:چه شكوهي دارد غوك!

 

آشتي خواهم داد

 

آشنا خواهم كرد.

 

نور خواهم خورد.

 

دوست خواهم داشت.

      

                                            سهراب سپهري ...

 

 

 بهشت

 

نوشته شده توسط فاطیما در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 2:32 | لینک ثابت

Copyright (C) 2008, http://yeasemoonsetare.blogfa.com. all right reserved
Design by BAHAR-20

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

کاش حقیقت میماند

و کاش نگفته ها را میگفتی و می رفتی

کاش انسانها یکرنگ بودند

و روی دیگر میماند برای سکه

کاش یکرنگی بودو سادگی

کاش رنگها میماند برای شاپرکها

کاش...

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
:BAHAR20:


نوشته های پیشین
تیر 1388
بهمن 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
دی 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385


پیوندها
یادداشت های روزهای تنهایی
طـــراح قـــالــب
تار نگاشت یک دبیر زبان
طـــراح قـــالــب
آموزش کامپیوتر
طـــراح قـــالــب
english
طـــراح قـــالــب
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ
طـــراح قـــالــب
تبليغات X