سلام دوستای گلم،
چطورین؟
عذا داری هاتون قبول...
خیلی وقته که کما بیش ازتون بیخبرم.این کم کاری هم از طرف من بوده.
از تک تکتون هم عذر میخوام.مخصوصا از اونایی که لطف کردن و منو به
وبلاگشون دعوت کردن ، ولی من
نتونستم که بهشون سر بزنم و از خجالتشون در بیام.
توجیه خاصی هم ندارم برای این کم کاری هام.
راستش یه مدتی بود که خسته شده بودم و میخواستم وبلاگمو تعطیل کنم که سیما
جون(یادداشتهای روزهای تنهایی) راهنماییم کردو گفت پشیمون میشی.راستم
میگفت.چون حالا یه عـــــــــــالمه دلم براتون تنگ شده...
*باور کنید الان بیش از 7 روزه که میخوام آپ کنم ولی نمیشه.1 دلیل و
مهمترینشو هم پایین بهتون میگم.
حالا هم کلّـــــــی حرف دارم براتون...

اول اینکه:17-10-86 تولد 21 سالگیه خواهرم بود.
خواهرجون ، تولدت مبارک.
دوم: دینگ دینگ---
25-10-86 تولد 8 سالگی پسر خاله ی وروجکم،احسان جونه
احسان جان،تولدت مبارک.
البته احسان هم پیشا پیش جشن آغاز 8 سالگیش رو گرفت.چون تولدش
مصادف شده با ماه محرم برای همین شب عید غدیر براش جشن گرفتیم.
اون شب جاتون خالی خیلی خوش گذشت.ولی دقیقا بد بیاری هامون از
همون شب شروع شد...
اولش قرار بود خونه ی ما جشن بگیریم،اما یهویی سر شب برقمون رفت
(یه راننده با ماشینش زده بود تیر چراغ برقو پیاده کرده بود...
البته لازم به ذکره که راننده مـَـــرد بوده... قابل توجه اون دسته از انسانهای
شریفی که به رانندگی خانم ها خرده میگیرند)
بنابراین رفتیم خونه ی خالم.
برقمون هم تا فردا غروبش نیومد.
فردا شبش هم برقمون حدود 1 ساعت رفته بود.(البته اداره برق که میگفت 10
دقیقه دیگه میاد)
سوم: دینگ دینگ---
خیلی از شهرهای شمال بعد از 20-10 سال برف بارید...
بابل که بعد از 12-10 سال برف بارید... تازه داشتیم ذوق میکردیم که همچین
زدن تو ذوقمون....
همون روز گازمون به مدت 1 هفته رفت.اصلا از سرما زندگیمون مختل شده
بود.سرمای هوا تو چند دهه ی اخیر واقعا بی سابقه بود...
حالا هم که میگن مشکل گاز بابل حل شده،اکثرا هم گاز دارن،ولی کوچه ی ما و
2-1 تا کوچه ی دیگه (البته تا اونجایی که من اطلاع دارم) نداریم.صبح داریم،شب
نداریم...
خودتون که از مشکلات کمبود گازو انفجارو خفگی و سرما زدگی و .... در
سراسر ایران باخبرید.خیلی از خبر ها رو هم رسانه ها منتشر نمیکنن.
چندین نفر تو شمال خودمون،همین دورو اطراف خودمون از سرما فوت شدن.
معلوم هم نیست چند تا پیر زن و پیر مردای بیچاره طلف شده باشن...
تاسف بارترینش مرگ یه نوزاد توقائمشهربود...اونم از سرما... اونم تو کشوری
که مثلا انرژی هسته ای داره... .
مقصر کیه؟
به نظر من خود مردم....

دیگه نمیتونم بنویسم...
ممنون از همتون...
موفق باشید...
بای... .
دینگ دینگ---
سلام...
حال شما؟
خوبید که ایشالله؟
نمیدونید چقدرخوشحالم از این بابت که دوستای گلی
مث شما دارم که هیچ وقت تنهام نذاشتین .
خـــــــیـــــلـــــی مــــخــــــلــــــصـــــــــیــــــم ...![]()
شرمنده که د یر آپ کردم . عوضش با خبرای شاد اومدم ...![]()
خب... بریم سراغ خبرای خوب...
اول اینکه: بالاخره فاطیما هم (جمعه 2:30بامداد 27-7-1386)
د ختر عمه شد... ![]()
یه پسر دایی ناز به جمع خونواد مون اضافه شد...
امیرعلی جان ، به دنیای ما آدم بزرگا خوش اومدی![]()
دایی جون،زن دایی جون بــابــا مــامــان شدنتون مبــــارک![]()
![]()
دوم اینکه:18 آبان تولد پسر خاله ی عزیزمه...
ایمان جان ، روشن شدن شمع 14 سالگیت مبارک...![]()
آقا ایمان کادوت آمادست . ما کیک میخوایمـــــــــا...
اصلا حرفشو هم نزن...آدم که روز تولدش عروسی نمیره...
و سوم اینکه:20 آبان هم تولد دایــــیمه...
دایی جون تولد 25 سالگیت هم مبارک...![]()
یادتونه بهتون گفتم که داییم خیلی اذیتمون میکنه؟؟؟؟؟![]()
همینه.... خودِ خودشه........![]()
داد مرا بستــــــا نیـــــــد ،plz![]()
خب دیگه،چرتو پرت کافیه...
بازم از همتون ممنونم.
چشم های تو؛
جبرئيل بيقرارنوشته های من بودند...
و هنوز بعد از هزار سال تنهايی،
تو تنها مخاطب سطر سطر دلتنگی های منی...
با تو هستم؛
آشناترین غریب دور از من....

سلام...
خوبین شما؟
نمیدونم چی بگم... یه کمی شرمندم....![]()
آخه شما که نمیدونین چی شده..........![]()
من تولد یکیو یادم رفته!!!!![]()
نـــــــــــــــــــــــــــــه.....![]()
این وحــــشتنـــاکــــه....![]()
حالا بگین کـــــــــــــــــی؟![]()
تولد وبالگم بود ۷مهر ![]()
(خب پیریه وهزار جور دردو بلا... )
شما ببخشید ....
دعا کنید به کمک شما دوستای گلم بتونم وبلاگمو پربارتر کنم ![]()

بعدشم میخواستم بگم نماز روزه ها و عبادات شبای قدرتون قبول حق.انشاالله...
![]()

یه چیزه دیگه هم هست....
اینه که.....
بالاخره فاطیما هم دانشجو شد...![]()

دانشجوی رشته ی علوم تربیتی_مدیریت و برنامه ریزی آموزشی.
پردیس دانشگاه مازندران.بابلسر...همون جایی که آرزوشو داشتم...
(اطلاعات کافی بود؟؟؟)
برام دعا کنین تا بتونم با موفقیت و سر بلندی به مراتب بالا تر
راه پیدا کنم........![]()
![]()
![]()
این آپم سه نکته ی مهم داشت... یادتون نره که خیلی مهمه...
زیرش خط بکشید حتما تو امتحان میاد.... ![]()

سلام
اول اینکه یه معذرت خواهی بدهکارم برای دیر آپ کردنم.
راستش اصلا حســـــش نبود.
دوم اینکه میخواستم از همه ی عزیزانی که توی این مدت قریب به یک سال منو تنها نذاشتن و همراهیم کردن تشکر کنم.کوچیک همتون هستم.دست همتونو میبوسم...
و......
ســــــوم......
راستش چند وقتی بود میخواستم خودمو توی وبلاگم معرفی کنم
و دنبال یه فرصت مناسب میگشتم
گفتم حالا که مناسبتش جور شده بهترین فرصته.
بلـــــه... این آپم به مناسبت تـــــولــــد مه
جمعه 9 شهریور 1386
خب...
من فاطیما هستم .ساعت 7 بامداد روز دوشنبه 9ـ6ـ 1368
در بابل شهر بهارنارنج دیده به این جهان بیوفا گشودم .
یه خواهر بزرگتر و یه برادر کوچیکتر از خودم دارم.
سال 1386 سال سرنوشت سازی برام بوده
چون کنکور داشتم و حالا هم منتظر جواب نهاییش ام.
امسال به تعبیر خودم تولدی دوباره دارم .آخه بر عکس
68 میشه 86 و قبولی توی دانشگاه هم برام مثل زندگیه
دوبارست.
یه کمی هم از خصوصیات اخلاقیم بگم :
من اصولا دختر آرومی هستم.نه که فکر کنید فرشته ام
نـــــــــه.اتفاقا کمی هم شیطنت تو ذات خرابم هست که
گاهی اوقات به حد اعلاش میرسه. البته به جا و به موقع.
کلا کاری به کار کسی ندارم .اکثرا تو عالم خودم سیر میکنم
ولی گاهی اوقات هم محض خنده الکی گیر به یکی میدم .
بابا ما هم به تخلیه ی انرژی نیاز داریم خب.
تو جمع دوستای صمیمی و تو خونه یه کمی شیطونم.البته
دروغ چرا؟؟کمی از یه کمی بیشتر.البته اگه سر حال باشم
کارم به جایی میرسه که مثلا مادربزرگم بهم میگه زلزله.
از اینکه سر به سر بچه ها بذارم خوشم میاد.البته این دیگه
تقصیر من نیست.از داییم به ارث بردم .ارثیـــــه.انقــــــده
اذیتمون کرد که شد یم اینی که میبینید.
دیگه چی بگم؟؟
از دروغ نفــــرت دارم به معنای واقعی ی نفــــرت
با هیش کی تارف(همون تعارف خودمون)ندارم... البته
بعضی وقتهاهم بد جوری تو رودر بایستی گیر میکنم...
میگن خیلی دل رحم ام.خب دیگه چیکار کنیم دیگه.من متعلق
به همتونم.
فکرکنم دیگه خیلی زیاد شده.بازم تو که حوصله ت گرفت تا
تهشو بخونی.اگه احتمالا سوالی داشتید در خد متتونم.

برا همتون آرزوی موفقیت دارم.میـــبوسمتـــون.کوچیکه
همتون...

ستاره هنوز بیداری مگه امشب خواب نداری؟
نکنه تو هم مثل من عاشقی چشم انتظاری !
نکنه تو هم تو شبها خسته از غبار جادّه
خواب مهتابو میبینی که میاد پای پیاده !
نکنه هجوم ابرا تو رو هم از من بگیره!
ستاره برای بودن دیگه فردا خیلی دیره
حالا که خورشید طلسمه قلعه سنگی تو خوابه
تو نگو عشقا دروغه تو نگو دنیا سرابه
با کدوم بهونه باید شب رواز تو کوچه دزدید؟
گل سرخ عاشقی رو به غریبه ها بخشید؟
ستاره همه وجودم پیشکِِِش یاد تو باشه
تو بمون تا چشمای تو با سفیدی آشنا شه
من اگه اسیر خاکم، تو که جات تو آسمونه!
دل خوشم به اینکه هر شب تو بیای رو بوم خونه
هم نشین ابرو ماهی توی اونهمه سیاهی
نکنه اونقده دور شی که دیگه منو نخواهی!
سلام.
با عرض پوزش ازاینکه دیر آپ میکنم و یه مدته که به علت کنکور
(این غول بی شاخ و دم ) لیاقت سر زدن به دوستای گلم ازم گرفته شده.
این آپم یه متنیه که به درخواست دختر عموی عزیزم میذارمش توی وبلاگ امیدوارم خوشتون بیاد.(آخه دلش میشکنه . طفلی کلی از استعدادشو ریخته به پاش)

به نام او به یاد تو
ساعاتی را در باغ درنگ میکنم وچشمان اندوه بارم را به در گلچین میدوزم.
شبگاه تا سحرگاه به تو فکرمیکنم و آه ... افسوس از دل سنگی من...
خطا کردم در راه و پویا نبودم در راه یابی به عشق.عشقی پاک همچون آب زلال ومقدس وآسمانی برای نثار کردن به تو.
شاید دریابی مرا شاید بنگری به حال طوفانی ام نظری به سایه ی تلخ
نفرت نینداز که شاید از من وهرچه متعلق به من است بیزار شوی.
بیا و دستت را به دستان مشتاق من بسپار تا درآخرین و واپسین لحظات
با تو به رقص در آیم و لذت عشق را در نگاه تابناک تو بخوانم وزلف
تابدارم را بیانگراحساسات دلبر تو کنم.
ای زیباترین زمین...
از ته کدام قصه سرازیر شدی
که دستانت همیشه بسته مانده است
و رنگ نگاهت را هیچ آسمانی به خاطر نسپرد
شاید رفته ای
تا آسمانی دیگر
تا رهایی دستانت .

چه سخت است . دشوار تر از همه وقت
سخت تر از همیشه
احساس کنیم که در مثنوی بزرگ طبیعت
مصراعی ناتمامیم .....

زندگی رویا نیست
زندگی زیباییست
میتوان
از میان فاصله ها را برداشت
دل من با دل تو
هر دو بیزار از این فاصله هاست .
هفت سین من سلام است و سلامت.
سجاده و سعادت.
سکوت و سادگی و سیبی که از فلق سرخ تر است .
عید همتون مبارک.سالی خوب همراه با موفقیت براتون آرزو مندم.![]()
رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی بجز گريز برايم نمانده بود
اين عشق آتشين پر از درد بی اميد
در وادی گناه و جنونم كشانده بود
رفتم، كه داغ بوسه پر حسرت ترا
با اشك های ديده ز لب شستشو دهم
رفتم كه ناتمام بمانم در اين سرود
رفتم كه با نگفته بخود آبرو دهم
رفتم مگو، مگو، كه چرا رفت، ننگ بود
عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما
از پرده خموشی و ظلمت، چو نور صبح
بيرون فتاده بود به يكباره راز ما
رفتم كه گم شوم چو يكی قطره اشك گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم، كه در سياهی يك گور بی نشان
فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگی
من از دو چشم روشن و گريان گريختم
از خنده های وحشی توفان گريختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گريختم
ای سينه در حرارت سوزان خود بسوز
ديگر سراغ شعله آتش ز من مگير
می خواستم كه شعله شوم سركشی كنم
مرغی شدم به كنج قفس بسته و اسير
روحی مشوشم كه شبی بی خبر ز خويش
در دامن سكوت به تلخی گريستم
نالان ز كرده ها و پشيمان ز گفته ها
ديدم كه لايق تو و عشق تو نيستم
فروغ فرخزاد

آری آری زندگی زیباست.
زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست.
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست.
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست.

